امروز اصلا حالم یه جور دیگه بود ... طبق معمول صبح جمعه بود و استخر و شنا ... همیشه این موقع تو استخر رادیو برنامه صبح جمعه پخش میکرد ... زیر آفتاب گرم تو آب سرد بعد از هر ست شنا ، شوخی ها و برنامه های قدیمیای رادیو شنیدنی بود . اما این جمعه وفات بود و غزاداری . رادیو هم آهنگ غم ناک و اخبار و یه سری حرف های مجریا رو مخلوط کرده بود و پخش میکرد . کسی دیگه به رادیو گوش نمیکرد ... ا
ست چهام بود . 25 متر آخر رو کرال داشتم بر میگشتم ... در حین شنا و نفس گیری ، وقتی سرم رو واسه هوا گیری بیرون میاوردم یه صداهایی میشنیدم ... به این مضمون
( قول قول قول {صدای دادن هوا توی آب}) ... آقای ... ( قول قول قول قول )... سن 55 سالگی ... ( قول قول قول قول ) ... سرطان کبد ... ( قول قول قول قول ) ... فوت شد ... ( قول قول قول قول ) ... ( قول قول قول قول ) ... وقتی یه آخر رسیدم دیدم آهنگ نجفی رو گذاشتن که داره میخونه : میرن آدما ، از اونا فقط ، خاطره هاشون ، به یاد میمونه
جو استخر غم انگیز بود . پیش خودم گفتم خدا بیامرزتش هر کی بوده
.
نه دیگه واقعا حسش نبود ادامه بدم ... یه دوشی گرفتم و رفتم رو سنگهای داغ محوطه دراز کشیدم و حوله رو کشیدم رو سرم ... باد گرم تابستونی داشت حالمو جا میاورد ... تبخیر شدن آب رو از روی پوستم حس میکردم و در همین حال و احوال ... وباز آهنگ میرن آدما ... صدای پچ پچ میومد ... معلوم نبود چی میگن ... احتمالا راجع به همون قضیه رادیو بوده ... دیگه باید میفهمیدم چی شده
.
پا شدم رفتم پیش سر ناجی یه آمار بگیرم
- خسته نباشی آقا مصطفی
- سلامت باشی
- جریان چیه ؟ کی مرده ؟
- خسرو شکیبایی فوت شده !
( یه لحضه جا خوردم )
- جدی میگی ؟ اون که هنوز جوون بود ... سر حال بود ... تصادف کرده ؟ا
- نه سرطان کبد داشته ... صبح تو بیمارستان فوت میشه
.
نا خود آگاه صدای سوت زدن هاش وقتی میخواست ش رو تلفظ کنه تو گوشام پیچید ... بلافاصله سریال خانه سبز ... و بلا فاصله کم کاریهاش تو این چند سال ... و بعد از اون نقش های جدیدی که بعضی وقتها از رو ناچاری به خاطر نبود فیلمنامه قوی بازی میکرد و اصلا در حد و اندازه هاش نبود
.
خسرو شکیبایی هم رفت ... این بازیگری که رفتنش قطعا همه رو ناراحت کرد ... کسی که نقشهاش همیشه ماندگار خواهد ماند ... کسی که همیشه در دل مردم جا داره
.

نوشته شده در جمعه
1387/04/28ساعت 22:31  توسط محمد
|